بهمن ۱۷، ۱۳۸۸

فال ِ اند ِ حقیقت



- بیا بشین واست فال بگیرم
- ول کن جون مادرت تو هم با اون فالهای مسخرت
- جون من بیا بشین این دفه یه فال با حال یاد گرفتم حالشو ببری
- اِ ؟
- جون ِ تو
- جون ِ عمه ت
- حالا تو بشیییییین انقدر قُر نزَن ، ببین چیکار میکنم برات ، واستا این برگهای اضافه رو کنار بزارم ، آهااا ، اینم از این ، حالا شد . ببین برادر به این فالی که میخوام بگیرم برات میگن فال اند حقیقت ، این فال مخصوص مجردا و عاشقا و بخت برگشته ها و ترشیده ها و بیکارا و مریضا و خییییلیای دیگه ست که شامل حال جنابعالی هم میشه !!
در ضمن با دید تمسخر مرا ننگر ای دوووووست که خشکت می کند این فال!!!
اما بریم سر ِ اصل مطلب : مهمترین شرط این فال اینه که باید با فالگیرت صادق باشی یعنی هرچی توو دلته بریزی بیرون تا من بتونم آیندتو صاف و پوسکنده بهت بگم
- چیه چرا اینجوری نگاه میکنی؟ کجاش خنده داشت ؟
- آخه خیلی شبیه فالگیرا شدی


ادامه دارد ...

پ.ن :  تولدمم هست  یعنی امروز هجدهم بهمن من میشم 24 سال .


ویترین ِ زَلم زینبو : Dها

زیر دیپلمش چی میشه ؟
بابا وبلاگ قبلیت غیر از شعر و متن قلنبه سلنبه چیز دیگه هم پست می کردیا !



بهمن ۱۵، ۱۳۸۸

حکایتی دگر ... 7



از عالَم  ِ معنی الفی بیرون تاخت که هر که آن الف را فهم کرد ، همه را فهم کرد ، هر که این الف را فهم نکرد ، هیچ فهم نکرد . طالبان چو بید می لرزند از برای فهم  ِ آن الف .
اما برای طالبان سخن دراز کردند شرح ِ حجاب ها را –
که « هفتصد حجاب است از نور و هفتصد حجاب است از ظلمت . »
به حقیقت رهبری نکردند ، ره زنی کردند بر قومی .
ایشان را نومید کردند – که « ما این همه حجاب ها را کِی بگذریم ؟ »
همه ی حجاب ها یک حجاب است . جز آن یکی ، هیچ حجابی نیست .
آن حجاب این وجود است .



مقالات ِ شمس
شمس الدین محمد تبریزی
ویرایش متن : جعفر مدرس صادقی



ویترین ِ زَلم زینبو : زروان ازلی

نظر می دهم به نیت ویترین زلم زیمبو قربه الی الله :))

بهمن ۱۳، ۱۳۸۸

ته مایه



هوا سلوک می کند ؛

اما

سلیطه ست ...



ویترین ِ زَلم زینبو :  آب - بابا

لبخند تورا چند صباحی است ندیدم

یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیب