- بیا بشین واست فال بگیرم
- ول کن جون مادرت تو هم با اون فالهای مسخرت
- جون من بیا بشین این دفه یه فال با حال یاد گرفتم حالشو ببری
- اِ ؟
- جون ِ تو
- جون ِ عمه ت
- حالا تو بشیییییین انقدر قُر نزَن ، ببین چیکار میکنم برات ، واستا این برگهای اضافه رو کنار بزارم ، آهااا ، اینم از این ، حالا شد . ببین برادر به این فالی که میخوام بگیرم برات میگن فال اند حقیقت ، این فال مخصوص مجردا و عاشقا و بخت برگشته ها و ترشیده ها و بیکارا و مریضا و خییییلیای دیگه ست که شامل حال جنابعالی هم میشه !!
در ضمن با دید تمسخر مرا ننگر ای دوووووست که خشکت می کند این فال!!!
اما بریم سر ِ اصل مطلب : مهمترین شرط این فال اینه که باید با فالگیرت صادق باشی یعنی هرچی توو دلته بریزی بیرون تا من بتونم آیندتو صاف و پوسکنده بهت بگم
- چیه چرا اینجوری نگاه میکنی؟ کجاش خنده داشت ؟
- آخه خیلی شبیه فالگیرا شدی
ادامه دارد ...
پ.ن : تولدمم هست یعنی امروز هجدهم بهمن من میشم 24 سال .
ویترین ِ زَلم زینبو : Dها
زیر دیپلمش چی میشه ؟
بابا وبلاگ قبلیت غیر از شعر و متن قلنبه سلنبه چیز دیگه هم پست می کردیا !